حكيم زجاجى

1075

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

. . . . . . . . . . . . . . . . . شد اندر گريز * به خاك اندر آن چشم‌ها اشك‌ريز درى تنگ بود اندر آن جاى شد * سراسيمه بىدست و بىپاى شد ورا تركمانان گرفتند اسير * ببستند دستش به كرم و زنجير ! . . . . . . . . . . . . . . . . . يك بهرام شاه * بفرمود آن خسرو دين‌پناه ورا شاه فرزانه اشهار كرد * به بند عذابش گرفتار كرد نشاندش سراسيمه بر پشت پيل * كشيدند بر روى سرگشته ، نيل . . . . . . . . . . . . . . . . . . برآورد شاه * سراسيمه و روى كرده سياه به اول بر او خاك مىريختند * به آخر ز دارش درآويختند فزون بد ز پانصد چل و چار سال * كه سورى شد از دست غم پايمال . . . . . . . . . . . . . . . . . . به ماه صيام * برش بود مسعود شاه همام محمد كه فرزند محمود بود * بدانم كه داماد مسعود بود ز همدان برفتند يكسر به رى * بر سنجر آن شاه فرخنده‌پى . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ز بهرام شاه * به درگاه سنجر شه دين‌پناه به تحفه سر سورى آورده بود * بس از جامه و گوهر نابسود بر آن سر بسى شعرها گفته‌اند * گروهى كه درّ سخن سفته‌اند . . . . . . . . . . . . . . . . پير گوينده بود * به شعر روان باد پوينده بود پدر نامش استاد خالد « 1 » نهاد * رباعى نگو گفتى آن اوستاد بدان سر دو بيت آن سرافراز گفت * كه بتوان به هرجايگه بازگفت . . . . . . . . . . . . دو بيت نبشتم به‌كام * در آنجا ز سام و ز سرسام نام بدان تا درستى اين داستان * بدانى ، بگويى بر راستان . . . . . . . . . . . . . ز اين ميان خامه من * رباعى نوشتم در اين نامه من بخوان و آفرين كن به گوينده‌بر * كز اين‌جا خورد مرد جوينده‌بر در ملك تو آنها كه نفاق آوردند * سرمايهء عمر خويش طاق آوردند دور از تو سر سام به سرسام نماند « 2 » * و اينك سر سورى به عراق آوردند

--> ( 1 ) فخر الدين خالد هروى اين رباعى در سلگ نظام انتظام داد . حبيب السير ، 2 / 509 . ( 2 ) دور از . . . تو سام بسام بمرد ؛ صورت صحيح موجود در متن به نقل از حبيب السير آمده است ،